رضا قليخان هدايت

1935

مجمع الفصحاء ( فارسي )

وزيرى چون يكى والافرشته * [ چه ] در ديوان [ چه ] در صدر محافل حديث او معانى در معانى * رسوم او فضائل در فضائل همىنازد به عهدش مير مسعود * چو پيغمبر ز نوشروان عادل بلرزند از نهيب او بزرگان * چو لرزد كوه سنگين از زلازل الا يا آفتاب خاوران تاب * اساس ملكت و شمع قبايل توى ظلّ خدا و نور خالص * به گيتى كس شنيده است اين شمايل يكى ظلّى كه هم ظلّ است و هم نور * يكى نورى كه هم نور است و هم ظل و له ايضا مى ده پسرا بر گل گل چون مل و مل چون گل * خوشبوى ملى چون گل خودروى گلى چون مل مل رفت به‌سوى گل گل رفت به‌سوى مل * گل بوى ربود از مل مل رنگ ربود از گل در زير گل خيرى آن به كه قدح گيرى * بر نغمهء شب‌گيرى بانگ و شغب صلصل هرگه كه زند قمرى راه ماوراءالنهرى * گويد به گل حمرى باده بستان بلبل چون فاختهء دلبر برتر پرد از عرعر * گويى كه به زير پر بربسته يكى جلجل آن قمرى فرخنده با قهقهه و خنده * اندر گلو افكنده سر تافته يك كاكل بويد به سحرگاهان از شوق بناگاهان * چون نكهت دلخواهان بوى سمن و سنبل آن كركى با كركى گويد سخن تركى * طوطى سخن هندى گويد به كه مازل